مسعود کیمیایی کارگردان بزرگ سینمای ایران روز پنجشنبه پانزدهم آذر ماه به همراه جواد طوسی رییس انجمن منتقدین سینمای ایران در دانشگاه آزاد یزد حاضر شد تا پاسخگوی پرسشهای دانشجویان باشد. ای مراسم بنا به دعوت انجمن اسلامی دانشجویان و در سالن آمفی تئاتر دانشکده مهندسی برگزار گردید.
در ابتدای این مراسم فیلم دندان مار از ساخته های استاد به نمایش درآمد و سپس کیمیایی و طوسی پشت تریبون قرار گرفتند و درباره فیلم صحبت کردند.

بخش اول نشست کیمیایی و طوسی با دانشجویان
کیمیایی در ابتدا نسبت به شرایط نمایش فیلم خرده گرفت و گفت خوشحال است که فیلم دندان مار برای بحث و نمایش انتخاب شده است اما نه روی این پرده!
کیمیایی بیمار بود و از ناراحتی دیسک رنج می برد با این حال جلسه نقد را تاب آورد و در ساعت دوم برنامه هم به سوالات دانشجویان پاسخ داد. گوشه هایی از پاسخهای کیمیایی جای تامل بیشتری داشت . و گهگاهی نیز در پاسخ دادن از طنز و کنایه استفاده می کرد. مثلا اینکه:
کارگردانهای جوان غالبا به دلیل موقعیت های مالی یا مسائل دیگر وارد چالش فیلمساز-جامعه نمی شوند در نتیجه به تقلید آثار موفق گذشته می پردازند.بویژه در سریال های تلویزیونی که بخش عمده آنها عام سازی ست. و این عامی که در تلویزیون ساخته می شود بهرحال به سمت آثار متفکر نرفته است و همه چیز به صورت (دست ساز) اجرا میشود.
اعطای جایزه آکادمی اسکار بر اساس روابط سیاسی است و اسکار به دست مخالف داده نمی شود.
سوال: آقای کیمیایی دید شما بسیار تیره است.لحن تون تلخ و دیالوگ هاتون سرد و جذاب و آدمهای داستان هایتان عجیب و غریب! واقعاً با این دنیا زندگی می کنید؟
کیمیایی: بله دنیایی ست که می بینم و وقتی می بینم باهاش زندگی می کنم.(تشویق دانشجویان)
در پاسخ به سوالی در مورد مقایسه دیالوگ نویسی استاد با مرحوم علی حاتمی) : مرحوم حاتمی در یک
جائی از سینما ایستاده بودند و گفتگو نویسی شون هم در همون منطقه بود.یک جائی از یک طبقه فراموش شده در دوره های بعد از قاجار . یک کمی در حال قاجاری می دیدند و این ضرباهنگ دیالوگ نویسی شون رو هم تحت تاثیر قرار می داد.خب این گفتگو نویسی ها رو نمیشه خیلی با هم مقایسه کرد .
(در پاسخ به سوالی در مورد بهترین بازیگر سینمای ایران) : نمیشه عنوان کرد که بهترین بازیگر سینمای ایران کیست . صدا /نگاه / اون تقسیم بندی حس میان بازیگر با اون کاراکتری که بازی میکنه و چیزی که فرنگی ها بهش بادی لنگوئیج میگن...خب همه اینا مهمه ولی با استعداد ترین بازیگری که من دیدم بهروز وثوقی بود.(تشویق دانشجویان)
سوال:شخص شما امیرعلی اعتراض را گناهکار / قهرمان یا بیگناه میدانید؟
کیمیایی: از این دیدگاه که قطعا" بیگناهه ولی در یک اثر چند وجهی آنقدر همه چیز پیچیده ست که تعیین گناهکار درست نیست و همه می تونن بیگناه باشند.
سوال: چرا فیلم قیصر بزرگترین تحول ذر سینمای ایران است؟
کیمیایی: من به نظرم میاد تحول در سینمای ایران نیست. تحول در نگاه کردن و انتخاب متن بود . یعنی اگر این اعتراض وارد سینمای ما میشه از اینجاست که این تحول ملموس میشه. هم در ادبیات ما و هم در سینما این اعتراض هست که کشف نشده بود.
سوال : اگر سینمای ایران به همه کارگردان ها اجازه فعالیت هنری را بدهد- منظورم برچیدن سانسور است – آیا شما فکر می کنید سینما پیشرفت می کند؟ یا از نظر شما وجود خط قرمز لازم است؟!
کیمیایی : رویایی حرف می زنید یه کم! (تشویق دانشجویان)
(در پاسخ به سوالی در مورد انگیزه ساختن سربازان جمعه) : سربازان جمعه خیلی زخمی و خون آلود به دست شما رسید که ببینیدش. یعنی آنچنان سرراست نبود چون همین جور تکه تکه هائی ازش کنده شد. اما به هر جهت یک بزرگ داشت تصویری بود از احمد شاملو. (تشویق دانشجویان)
سوال : کدامیک از کارهائی که دوست دارید بسازید هنوز ساخته نشده است؟
کیمیایی :یکیش همین عین القضات است. ( رمان تازه کیمیایی که تا یکی دو ماه دیگر به بازار می آید.) این رو خیلی دوست دارم بسازم.و اگر سلامتی اجازه بده حتما می سازمش.
سوال: دید شما نسبت به زن در سینمای ایران چگونه است؟
کیمیایی: اغراق نباید کرد.یعنی اگر نگاهمون نسبت به اثر فمینیستی باشه این از واقعیت دوره. ما باید به این بپردازیم که زن در جامعه تا چه حد حضور داره و تا چه حد باید حضور داشته باشه.
سوال: آقای کیمیایی چرا در سینمای ایران کارگردان آزادی عمل واقعی را ندارد و چرا با نشان دادن واقعیت های اجتماعی در جامعه همواره برخورد میشود؟
کیمیایی : از کجا اومدی یزد؟! مثل اینکه مال این مملکت نیستی؟!!( خنده و تشویق حضار)
(در پاسخ به سوالی در مورد بهترین کار گردان سینمای ایران) : این رو هم نمیشه با قاطعیت گفت. کارگردان های زیادی هستند که اثری داشته اند و توی آثارشون باید اونها رو پیدا کرد. من به نظرم مقاوم ترین کسی که هست و بوده داریوش مهرجوئی ست.(تشویق دانشجویان)
سوال: اگر بخواهیم قیصر و دندان مار را با توجه به شرایط اجتماعی زمان ساخت هر یک مقایسه کنیم به نظر شما کدامیک سنگین تر خواهد بود؟ خواهش من از شما این است که لطفا روشن کنید آیا این حفظ سبک ادبیات گفتاری معترض برای بیان عقیده و ایده ئولوژی شماست یا برای دنبال کردن سبکتان؟
کیمیایی : به هر جهت اینها از هم جدا نیستند. یعنی وقتی شما یک عقیده ای دارید روی اون می ایستید و کارتون با اون عقیده همراهه به هر جهت تمام دغدغه تون میشه همون عقیده تون. یعنی کارتون و عقیده تون یکی میشه. و هیچ فرقی با هم ندارن.
سوال : آقای کیمیایی شما در قیصر به نسل جوان آموختید که پاشنه را ور کشید و منتظر نهادهای اجتماعی نماند تا احقاق حق نمایند( در اینجا جواد طوسی که سوال ها را می خواند وارد بحث شد و گفت فیلم قیصر از این منظر در همان زمان هم خوب دیده نشد و منظور بی اعتنائی به دستگاه قضائی و نهادهای اجتماعی نبوده است) در گوزن ها هم گونه ای دیگر از تحرک اجتماعی را از نوع سیاسی به تصویر کشیدید و نشان دادید که چریک ها هم عاطفه دارند و آدمکش نیستند. آقای کیمیایی برای نسل من چه دارید؟ برای کنش مند شدن من چه دارید؟!
کیمیایی : در مورد این نگاهی که شما گفتید این نگاه آنچنان سرراست و صحیحی نیست که مثلا چریک ها ((هم)) عاشق میشوند. چریک ها ((هم)) . . . اونها بیشتر از همه عاشق میشن . اونا بیشتر از همه حساسند. حساسیت شون هست که اسلحه به دست می گیرند. اما برای نسل شما من تلاشم رو تا اونجائی که قرارم بوده و تا اونجائی که توانم بوده انجام دادم. یعنی فیلم هایی که ساختم هیچ فکر نکردم که کم گذاشتم یا پرده پوشی کردم. ویا تاریک گویی کردم. تا حد امکان با همان صراحت آثار اولم در فیلمها صحبت کرده ام.
(سوالهای زیادی درباره فیلم رئیس مطرح شد که جواد طوسی به طرح یکی دو مورد بسنده کرد. همه می دانند که طوسی میانه ای با این فیلم ندارد بنابراین چندان شگفت زده نشدند. از جمله این سوال ها که خوانده نشد سوال من بود در باره سکانس افتتاحیه فیلم رئیس و مفاهیم و ارجاعاتی که در این سکانس نهفته است. درباره بازگشت ناگهانی و غیر منتظره فردی رانده شده از جامعه و در واقع ((حذف شده بدست جریان قدرت )) و قیام آشکار و بدون واهمه ای که نه تنها مخفی نیست بلکه می کوشد تا توجه تمام آن دنیای قدرت مدار شهری را با شلیک گلوله و فریاد زدن بسوی خود جلب نماید.)
سوال گلچین شده توسط طوسی درباره فیلم رئیس ! : دفاع شما از فیلم رئیس در برابر من به عنوان طرفدار پر و پاقرص آثارتان چیست؟ گنگستر بازی و بیرون آمدن از پنجره و چند دقیقه دیالوگ گوئی پشت سر هم با این همه خرج. انتظار من از شما به جای فیلم رئیس یک آتشفشان بود نه آنچه دیدیم!
سوال دوم در مورد رئیس که جواد طوسی انتخاب کرد ! :شما رئیس را بسیار بالا بردید. همه از او می ترسند. ولی فقط 10 دقیقه آن را نشان دادید و بطرزی ساده آن را از متن خارج کردید. . .
(در این لحظه کیمیایی بلندتر از آنچه تا کنون صحبت کرده بود خواندن طوسی را قطع کرد) : خب همین یکی درست ترینشه! این درست ترینشه. شما می ترسید ازش.
(طوسی دوباره ادامه میدهد) : آیا کسی که اسمش را روی فیلم گذاشته اید اینقدر بالا می باشد که می تواند به راحتی از متن خارج شود؟
کیمیایی : یعنی چی؟ متوجه این قسمتش نشدم؟!
(طوسی خواندن را از سر می گیرد) :آیا شما از نتیجه فیلم رئیس راضی هستید؟
کیمیایی : جواد هم موافق این قضیه ست همه رو داره میخونه !( خنده حضار) من پیشنهادم این هست که... نمی دونم تو چه شرایطی فیلم رئیس دیده شده چون ویدئو فیلم بیرون نیومده و باید در سینما دیده باشید. یا در تهران دیده باشید یا در اینجا. اما به نظرم میاد که یک بار دیگه دیده بشه بد نیست. من این خواهش رو دارم.
سوال : چرا در سینمای ما اقتباس ادبی از ادبیات معاصر صورت نمی گیرد؟
کیمیایی : اگر منظورشون ادبیات کلاسیک هست این آثار تکه هائی رو شامل میشن که با تماشاگر ارتباط برقرار نمی کنند. و اگر منظور رمان های امروز باشند رمان هایی هستند که از سینما عقب هستند. یعنی بیشتر داستان هایی که بصورت رمان دراومدند و بیشتر هم نویسنده شون خانم ها هستند خیلی رمانتیک تر از حد معمول هستند. خیلی شکننده ترند.
(در پاسخ به سوالی در مورد دلیل استفاده از دوربین روی دست در نماهای پایانی دندان مار) : از دوربین روی دست که اصلا استفاده نشده در این فیلم. همه فیلم روی سه پایه است. تکان های کوچکی داده شده ولی همش روی سه پایه است.
چرا در بعضی آثارتان مثل دندان مار یا سربازان جمعه زنهایی را نشان می دهید که یا سیگار می کشند یا معتادند؟!
کیمیایی : نمی دونم! . . . ببخشید!! (خنده و تشویق دانشجویان)
سوال: آقای کیمیایی شما اگر می خواستید بین امیرعلی و رضای فیلم حکم و رضا موتوری و سید گوزنها یک شخصیت را برای ادامه زندگی انتخاب کنید کدامیک را انتخاب می کردید.منظورم این است که به شما جبر شده بود یکی از این کاراکترها را حتما ادامه دهید؟( طوسی : فکر میکنم منظورشون رضا معروفی است؟!)
کیمیایی ( با لحنی که انگار سالهاست با این سوال در گیر است و البته با اطمینان به کاراکتری اشاره کرد که در سوال نیامده بود) : من. . . قدرت رو انتخاب می کردم. ( تشویق عمیق دانشجویان)
(در این بخش برنامه طوسی خواست تا در مورد زبان روایی کیمیایی بویژه در فیلمهایی که پس از انتشار جسد های شیشه ای ساخته شده اند بحث کند و سپس بخشی از رمان تازه استاد – عین القضات – را بخواند. کیمیایی اجازه خواست که بدلیل بیماری و ناراحتی دیسک کمر موقتا صحنه را ترک نماید که طوسی مانع شد و گفت شما باید حضور داشته باشید! این بحث هم نیم ساعت بطول انجامید و خواندن رمان تازه کیمیایی که تا یکی دو ماه دیگر به بازار می آید در نهایت به قسمت دوم برنامه موکول شد و در عوض بخش پایانی سوالات دانشجویان خوانده شد)
سوال : آقای کیمیایی بیشتر قهرمانان داستان های شما برای جاودانه شدن باید فنا شوند؟ چرا؟!
کیمیایی : قهرمانی که میدونه داره قهرمانانه از این جهان میره اون قهرمان نیست. اونی که نمی دونه اون قهرمانه! در واقع یک قهرمان تا پیش از اون تصویری از شمایل قهرمانانه نداره. نه! اصلا قرار نیست که همیشه قهرمانها فنا بشن. شما فنا شدن رو در جان می بینید؟! یا نبودش رو و یکباره حذف شدنش رو؟ بله! باید حذف بشه تا بمونه.
سوال : آقای کیمیایی چرا از روی شاهنامه یا مثنوی فیلم ساخته نمی شود؟!
کیمیایی : پول می خواد و قدرت. که من هیچ کدومش رو ندارم! ( تشویق عمیق دانشجویان)
سوال : در فیلم های اخیرتان از نشانه های هالیوودی استفاده کرده اید که با سینمای ایران همخوانی نداشت. آیا این نشانه ها یک ژست است یا شما رو به سینمای هالیوودی آورده اید؟!
کیمیایی : نه! اینها یک فرمه . بله یک فرمه که با این فیلم و اون آدم ها بنظرم رسید که طلبیدنش بطور قطع محرز هست.
سوال : چرا قهرمانان فیلمهای شما همگی مرد هستند؟
کیمیایی : فکر نمی کنم این یک اصل بوده باشه. در همین دندان مار شما دیدید که زنها هم بوده اند.
سوال :به نظر شما جنبش زنان و جامعه زنان ایران کنشگران خوبی هستند؟( طوسی با خنده الان میان بگیر و ببند راه می اندازن ها! میشه جامعه فمنیستهای مقیم یزد! – خنده حضار- آقای کیمیایی شما نظری در این زمینه ندارید؟!)
کیمیایی ( در حالی که دست در ریشهای انبوهش دارد) : نخیر! ( خنده دوباره دانشجویان)
نظر شما در مورد آقای حاتمی کیا و بویژه آثار متاخر ایشان چیست؟ نظر شما در مورد سینمای موسوم به سینمای جنگ و سطح کیفی چنین آثاری چیست؟!
کیمیایی : خیلی خوشحال شدم که در این نشست حاضر شدم!!! من شما رو دوست دارم و به هر جهت این سرزمین متعلق به شماست. (و بدون اینکه به سوال آخر پاسخ مشخصی دهد و دستکم دلیل دلخوری اش را از سینمای جنگ بگوید. کلاه شال گردن و پالتو اش را برداشت و در میان شور و هیاهوی دانشجویان سالن را ترک کرد. به نظر می رسد دلخوری استاد مربوط به مدیریتی بود که در آن زمان بر سینما حاکم بود و اشارات مستقیمی را در برنامه دو قدم مانده به صبح شبکه چهار حدود دو ماه پیش عنوان کرده بودند.)

بخش دوم نشست کیمیایی با دانشجویان
پس از حدود یک ساعت آنتراکت برنامه در سالن همایش دانشکده مهندسی از سر گرفته شد. در این بخش مسعود کیمیایی روی صحنه نرفت ودر میان دانشجویان نشست. جواد طوسی پشت تریبون قرار گرفت و در ابتدا عذر خواهی استاد را بدلیل ناراحتی و بیماری به اطلاع دانشجویان رساند و گفت با اینحال کیمیایی خواسته است که تا پایان نشست در میان دانشجویان حضور داشته باشد. در واقع کیمیایی در بخش اول نیز در 2 نوبت در پشت تریبون قرص خورده بود و در بیماری استاد تردیدی نبود. با این حال این مساله در ادامه مورد سوء استفاده عده ای قرار گرفت.
باری! جواد طوسی پس از ارائه توضیحاتی درباره زبان روایی عریان و سبک گفتگو نویسی و بویژه مونولوگ نویسی کیمیایی به خواندن فصلهائی از ((فیلمنامه عین القضات )) پرداخت که روایت داستانی فوق العاده ملموس وقایع بهت و حیرت دانشجویان را به همراه داشت.
سه شخصیت در کتاب عین القضات وجود دارند. خود عین القضات همدانی / وزیر و گوهرخاتون .
مونولوگ مربوط به عین القضات که از بخشهای پایانی کتاب انتخاب شد و خوانده شد نیز تکاندهنده بود. بطوری که از صمیم قلب لحظه شماری می کردید تا این کتاب به بازار بیاید و فراتر از آن آرزو می کردید کیمیایی فرصت و امکان بیابد تا این فیلمنامه را بسازد.
تمام لحظاتی که طوسی بخشهایی از کتاب عین القضات را می خواند فضایی رویایی بر سالن حکمفرما شده بود. و سکوتی سنگین همه جا را فرا گرفته بود. فضایی که توصیفش برایم ممکن نیست.
صحنه های تاسف آور
پس از خواندن بخشهایی از کتاب تازه استاد دانشجویان سوالات دیگری را مطرح کردند. اینبار پرسشها مستقیم پرسیده شد و هر کس از گوشه ای بر می خواست و سوالش را مطرح میکرد. جواد طوسی به سوالات به روشنی پاسخ می داد و در پایان اعلام می کرد اگر کیمیایی نیاز به توضیح بیشتر بداند خود به روی صحنه خواهد آمد. تا اینکه سوالات رنگ و بوئی دیگر پیدا کرد. سوالاتی کاملا زنجیره ای و از پیش طراحی شده که کمتر نشانی از اطلاعات سینمایی یا اجتماعی نداشتند و روشن بود که از نظر شخصیتی کیمیایی را نشانه گرفته اند.
در ابتدا پرسیده شد چرا در دندان مار برادر یک سرباز مفقودالاثر با کسی که مرضیه گوش می دهد همذات پنداری می کند؟!! و سپس گفته شد: آوینی می گوید : کیمیایی سعی می کند روشنفکر نباشد و به مردم وفادار بماند اما مردم ایران را درک نمی کند و روشنفکران را هم دوست دارد!!!
طوسی پاسخ داد نمی توان تنها یک جمله از آوینی را گزینش کرد و بدون شناخت کامل او از وی نقل قول کرد. و حکم قطعی هم صادر کرد . شما گویا متوجه پارادوکسی که در اون سالها تا به امروز در جامعه ما بوده نیستید.
در خانواده های ما فراوان بوده است که یکی شده مجذوب یک سازمان و تفکر منفور این زمانه و یکی هم موافق جریان حاکم بوده است. کیمیایی این شرایط اجتماعی را روایت کرده ست. این که شما یک کاراکتر را بصورت طاووس علیین شده تصور کنید که نباید مثلا با فردی که فرضا مرضیه گوش میدهد و نمایشنامه های نوشین را می خواند قرابت داشته باشد نگاهی خیلی فرمالیته به قضایا ست.(تشویق دانشجویان)
شاید طوسی نباید چنین پاسخی میداد چون اینها گروهی بودند که کوچکترین استدلالی را که در برابر عقایدشان قرار می گرفت تاب نمی آوردند. بالاترین سوال سینمایی که از سوی این عده مطرح شد چنین سطحی داشت:
چرا آقای کیمیایی در این فیلم دندان مار از کلیشه استفاده کردند!؟ تمام فیلم کلیشه بود!
طوسی منظورتون از کلیشه چیه؟!
مثلا اونجایی که تو اون ماشین سفیده! آقا رضا نشسته بود اون دختره هم عقب! میگه مردونگی کن و فلان. اونم تریپ فردین (!) میاد و . . .یا اون دالونای تنگ مسافرخونه های تنگ و کثیف! اینا همش کلیشه ست! قبول دارید یا نه؟!
طوسی : من هنوز نفهمیدم که. . .کلیشه رو اصلا شما می تونید از نگاه خودتون تعریف کنید؟!
شما خودتون کلیشه رو چطوری تعریف می کنید؟!!!
طوسی : شما اصلا دارید تعریفی رو به فیلم تحمیل می کنید که اینها نه تنها کلیشه نبوده بلکه ادای دینی به سینمای وسترن بوده که در زمان خودش برای اولین بار در سینمای ایران گرفته شده. بعید می دونم شما در این باره مطالعه کرده باشید!نظر شما محترم هست ولی کلیشه که اینجوری تعریف نمیشه!
سوالاتی از این دست دو سه نوبت دیگر طرح شد در حالیکه به نظر می رسید این افراد متوجه جایگاه شخصی که از او سوال می پرسیدند نبودند. سوال دیگری مطرح شد که غیرت و تعصب موجود در فیلمهای کیمیایی را به سخره می گرفت !
از همه اینها جالب تر سوال فردی بود که خود را – راست یا دروغ – خبرنگار سفرهای استانی رئیس جمهور معرفی کرد و با این کار سعی کرد میان خود و دانشجویان دیگر تمایز قائل شود! این فرد ناشناس بدون اینکه اشاره ای به مطالعات سینمایی یا جامعه شناسی خود کند چند دقیقه ای در حضور استاد و اعتراض دانشجویان به درفشانی و خواندن بیانیه های سیاسی که کوچکترین ربطی به این نشست سینمایی نداشت پرداخت که شاه بیت تئوری های ایشان این ادعا بود:
- آقای کیمیایی متاسفانه سینمای این سالها و آثار اخیر شما به قهقرا رفته اند در حالیکه در حال حاضر فضای فرهنگی و اجتماعی ما محدود تر شده است و ثابت شده است در محدودیت ذهن خلاق و استعدادها شکوفا تر میشوند (!!!)
حرف که به اینجا رسید کیمیایی برخاست و سالن را ترک کرد.
جلسه ای که با نظم و طبق روال پیش میرفت به همین راحتی و با دخالت یک عده که حتی توانایی دفاع از عقایدشان را نداشتند و آمده بودند تا فقط شلوغ کنند به اغتشاش کشیده شد. همین افراد معدود در سالن همهمه کردند که کیمیایی به دانشجویان توهین کرده است و باید عذر خواهی کند!
باور کنید در عرض چند دقیقه صحنه های رقت آوری دیده شد که عرق شرم را بر پیشانی هر بیننده ای می نشاند. در این میان ما ( اکثریت دانشجویان) ساکت مانده بودیم و تمام اتفاقات را بدقت زیر نظر داشتیم. چرا که هر اقدامی در پاسخ به این عده همان چیزی بود که انتظار داشتند تا نشست بطور کامل منحل شود.
در این گیر و دارها که حتی طوسی هم گیج و مبهوت بود دانشجویی از قسمت دخترها بلند شد و در حالیکه بغض داشت به شدت از حقانیت کارنامه کیمیایی دفاع کرد و گفت در آثار کیمیایی غیرت مذهبی یا خشک و هر چه اسمش را بگذاریم نبوده بلکه غیرتی کاملا بجا بوده ست.
سالن غرق تشویق های دامنه دار دانشجویان شد که در همین لحظه کیمیایی بزرگ وارد سالن شد و تا تمام سالن ایستاده او را تشویق نماید.
در کدام فرهنگ محدودیت خلاقیت می آورد؟!
با ورود کیمیایی خبرنگار قصه ما هنوز دست بردار نبود و تئوریهای خود را میان اعتراض گسترده دانشجویان ادامه می داد. و در برابر اعتراض ها هم می گفت که من هزینه (!) کرده ام آقای کیمیایی آمده اند و می خواهم از او سوال بپرسم!

اندک اندک دانشجویان آرامش خود را از دست می دادند و کیمیایی که چنین دید شخصا" پشت تریبون قرار گرفتتا سالن یک پارچه به پاخیزد:
این دوستمون گفتند که این محدودیت ها ممکنه که خلاقیت هایی رو هم با خودش بوجود بیاره! من نمی دونم که محدودیت ها چطور این کارو می کنند. اما حالا من از ایشون دعوت می کنم که بیان اینجا این رو به من بگن که چطور میشه محدودیت خلاقیت رو بوجود میاره. من می خوام از ایشون یاد بگیرم. خواهش می کنم تشریف بیارید بالا.(تشویق دانشجویان)
چند لحظه ای می گذرد و خبری نمیشود:
ایشون اصرار می کردن که من باشم. حالا من هستم و ایشون نیستند.
خبرنگار با تعلل از گوشه ای بلند میشود و بالا می آید. شروع به استدلال! می کند:
آقای کیمیایی فضای جامعه رو بهش اذعان دارید دیگه. نمی تونیم کتمان کنیم که؟! بسته شدن مطبوعات فیلتر شدن خبر گزاری ها و وبلاگ ها ...همه این فضایی که بوجود اومده در حال حاضر باعث نشده که اینها گوشه عزلت بنشینند . نمونه اش هم دانشگاه یزد که یک دیوار با دانشگاه ما – دانشگاه آزاد – فاصله دارد.ببینید اونجا چه فضای بازی هست و اینجا چه محدودیت هایی. و بعد مقایسه کنید چه دانشجویان توانمندی از این دانشگاه فارغ التحصیل شده اند که از مدیران برتر استان یا کشور شدند و اونجا چه خبره!!!!!!!!
کیمیایی : ببینید مثال فیزیکی و موردی برای من نزنید. ما درباره انتصاب ها و . . . چیزی نمی دونیم .شما میگید که محدودیت خلاقیت می سازه. این رو برای من توضیح بدید.
من گفتم استعدادها بارور میشه! دوباره هم تکرار می کنم!
کیمیایی : چگونه؟!
دوتا مثال براتون زدم!
کیمیایی : نه مثال موردی نیارید که مثلا این آقا اینطوری شد. ما می خوایم روی یک موضوع کلی بحث کنیم.شما میگین محدودیت استعدادهایی رو می سازه. این رو توضیح بدید.
(در حالیکه آشکارا پاسخی ندارد) :خب شما یا مخالفید یا موافقید دیگه!
کیمیایی : نه! نه! نه! شما توضیح بدید به این نشست. که اصلا چطور میشه در محدودیت این اتفاق می افته.
(باز هم طفره می رود ) : شما با این حرف من موافق هستید یا مخالفید؟!
دانشجویان اعتراض می کنند و معتقدند خبرنگار موصوف وقت جلسه را با تئوری های پوچ خود گرفته ست. اما کیمیایی همه را دعوت به آرامش می کند.و فقط از او می خواهد منطقی توضیح دهد.
( با گستاخی ) : من فقط نظر خودم رو گفتم نیاز هم نمی بینم توضیح بدم!!! ( رو به جمعیت فریاد می زند ) : شما اگر نظری دارید بیاید بالا!!!
رفتار خبرنگار آنقدر غیر منطقی ست که صبر دانشجویان در حال لبریز شدن ست با اینحال کیمیایی ست که جلوی دخالت بچه ها را میگیرد.
خبرنگار : من فکر می کنم حتی فیلمهایی که در این دوره ساخته شده اگر می خواست در زمان آقای خاتمی ساخته بشه این موفقیت رو کسب نمی کردند!!
(از اینجا به بعد آقای خبرنگار دچار پریشان گویی شده بود. چون چند دقیقه پیش بود که اتفاقا عقیده داشت فیلمها و سینما به قهقرا رفته اند و حالا از موفقیت می گفت!)
کیمیایی : من اصلا بحثی راجع به دولت امروز یا دولت قبلی ندارم. من اصلا به این حرفها کاری ندارم. شما یه جمله ای به من گفتید . به من گفتی چرا داری میری بیرون . من گفتم میرم قرصم رو میخورم بر می گردم.حالا شما یه جمله ای به من گفتی من می خوام این رو نگاه کنم ببینم تمدن این رو میگه؟ فرهنگ این رو میگه؟ که در محدودیت استعدادها بارور میشن؟!!!
خبرنگار: به هر حال انسان نسبت به هر چیزی که بازداشته بشه نسبت به اون حریص تر میشه و به طرفش کشیده میشه!!(خنده دانشجویان)
کیمیایی : آیا شخصی که هدفی دارد در محدودیت به آن هدف میرسد؟!
خبرنگار: نه کامل. ولی 60% میرسد!!! ( حالا ما مانده بودیم که 60% را از کجا آورده! )
کیمیایی : خیلی ممنون از این استدلال!
سالن یک صدا برای کیمیایی فریاد می کشید و کسی متوجه نشد که آن پسر چطور پائین آمد و کجا رفت.
کیمیایی از همه دانشجوها تشکر کرد و با همه شرایط ناگواری که برایش بوجود آورده بودند با بزرگواری گفت که پیمودن این مسیر با وجود این بیماری ارزش بودن با جوانها را داشت.
بهرحال کیمیایی دربعد از ظهری سرد و دلگیر پس از بیش از 5 ساعت نشست صمیمانه دانشگاه ما را ترک کرد.من تا لحظه آخر ترک دانشگاه در کنارش حرکت می کردم تا آن عده تعرضی به استاد نداشته باشند. واقعا حس کردم که دلش شکسته ست. یکی از دوستان تعریف می کرد که در لحظه قبل از حرکت ماشین از او خواسته بود کتاب جسدهای شیشه ای را برایش امضا کند. از درون ماشین صدای فرهاد می آمد.

http://melquiades.blogfa.com/post-3.aspx لینک منبع